به دادگاه اشتیاق احضار شدم....

در آنجا "قاصدک"قاضی بود......

وکیل"اشک"بود...

شاکی"معشوق"بود ....

و تماشاگران ههههههههههههههمه عاشق.......

قاصدک پرسید جرمت چیست؟گفتم:بی گناهم...

شاکی خندید.تماشاگران گریستند.وکیلم حرفی نزد....

قاصدک به شاکی گفت:شکایتت چیست؟

نیم نگاهی به من کرد وگفت:از دلم شاکی ام که متهم به بی تفاوتی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وکیلم با صدای بلند بارید.تماشاگران ناپدید شدند و قاضی آهسته و آرام رفت...

 پ.ب:مابقی دوستان :دیر وزود داره....میام..مخلص همتون