سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!

اگه گفتی کی پیشم نشسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانممو آوردم کافی نت ..........دلت آب........چه خبرا؟؟؟......گیتا سلام می رسونه منم سلام میرسونم.......باب چه پس و پیش پیشرفته شده ها .....دمت گرم.یه تنه کل خوابوندی دختر عمه

قربون همتون...یا علی

بوق بوق.....!!!!

بکش کنار......الی بیا فرمون بده!!!...........قان قان قااااااااااااااااااان بووووق بزنید کنار دیگه مدیر کوچولو وارد می شود..........چاکر آبجیمو دوستاش.....به افتخاره همه بووووووووووووووووووووووووق....بوقمو جدید خریدم....صداش محشره گوش کن : بووووووووووووووووووووووووووووووووووق....ای جان ناز نفست قناری :) آبجی من الان امتحان دارم...خودت بزنش کنار تا بیام بازم بووووووووووووووووووووووووق بزنم.....بای

براي شكستن من يه اخم كافيه ... 


نيازي به فريادت نيست


 واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه ...


 نيازي به قهر نيست


براي مردنم حرف رفتنت كافيه ...


 نيازي به انجامش نيست

 

عشق.....

    

             یکرنگی وبوی تازه ازعشق بگیر

                                                      

      پر سوزترين گدازه از عشق بگير

 

                               در هر نفسي كه مي تپي اي دل من

 

يادت نرود اجازه از عشق بگير                           

                                                         

    مصطفی علی پور    

 ازخاطر غنچه ها دلم تنگتر است

                                    

  هر چند كه از آينه بي رنگ تر است

 

 بشكن دل بي نواي ما را اي عشق

 

اين ساز شكسته‌اش خوش آهنگ‌ تر است                                                                 

 

 TinyPic imageسيدحسن حسيني

                                

                TinyPic image

سرسبزترين بهار تقديم تو باد 

 

آواي خوش هَزار تقديم تو باد

 

گویند كه لحظه‌اي است روييدن عشق 

 

آن لحظه هِزار بار تقديم تو باد

 

    وحيد اميري

قانون عشق

یک پسر با یک نگاه از دختر خوشش می ایید ... و عشق از طرف اون شروع میشه ... تا جایی که زندگیشو پای عشقش می ذاره ... اما دختر باور نمی کنه ... چون یک چیزهایی دیده وشنیده ... تا دختر میاد پسر رو باور کنه پسر دلسرد و خسته میشه ... میره با یکی دیگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه میره طرفش اما پسر رو با یکی دیگه میبینه .... اینجاست که میگه : حدسم درست بود و اشتباهی رو می کنه قبلا کرده بود و همه چیز از بین میره و این قانون برای ? همه تکرار میشه

بوسه یعنی....

 بوسه یعنی وصل شیرین دو لب ....

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق ....

بوسه یعنی لذت دلدادگی ... لذت از شب ... لذت از دیوانگی ....

بوسه یعنی حسه خوبه طعم عشق .... طعم شیرینی به رنگ سادگی ....

بوسه یعنی اغازی برای ما شدن ... لحظه ای با دلبری تنها شدن ....

بوسه سر فصل کتاب عاشقی ...

بوسه رمز وارد دلها شدن ....

بوسه اتش می زند بر جسم و جان ...

بوسه یعنی عشق من با من بمان .

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image
انسان با سه بوسه تشکیل می شود
:

1- بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاری

2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی

3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری

یاد بگیریم به هم بگیم "دوست دارم"

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که غشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهی به این مساله نمی کرداخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه پیش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت:متشکرم و گونه ی من رو بوسید.

می خوام بهش بگم, می خوام که بدونه, من نمی خوام فقط یه "داداشی" باشم .من عاشقشم. اما....خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم.

تلفن زنگ خورد.خودش بود.گریه می کرد.دوست پسرش قلبش رو شکسته بود.از من خواست که برم پیشش.نمی خواست تنها باشه.من هم این کارو کردم.وقتیکنارش رو کاناپه نشسته بودم.تمام فکرم متوجه اون چشمای معصومش بود.آرزو می کردم عشقش ماله من باشه.بعد از دو ساعت دیدن فیلم و خوردن سه تا چیپس,خواست بره که بخوابه,به من نگاه کرد و گفت:متشکرم و گونه من رو بوسید.

می خوام بهش بگم, می خوام که بدونه, من نمی خوام فقط یه "داداشی" باشم .من عاشقشم. اما....خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم.

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد و گفت:"قرارم به هم خورده اون نمی خواد با من بیاد". من با کسی قرار نداشتم,ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمای هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر(شریک,دوست) نداشتیم با هم دیگه باشیم,درست مثل یه "خواهر و برادر".ما هم با هم به جشن رفتیم.جشن به پایان رسید.من پشت سر اون کنار در خروجی ایستاده بودم,تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمای همچون کریستالش بود.آرزو می کردم عشقش متعلق به من باشه اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم ,به من گفت:"متشکرم,شب خیلی خوبی داشتیم" و گونه من رو بوسید.

می خوام بهش بگم, می خوام که بدونه, من نمی خوام فقط یه "داداشی" باشم .من عاشقشم. اما....خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم.

یه روز گذشت,سپس یه هفته,یه سال....قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارق التحصیلی فرا رسید,من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکشو بگیره.می خواستم که عسقش متعلق به من باشه.اما اون به من توجهی نمی کرد, و من اینو می دونستم,قبل از اینکه کسی خونه بره بسمت من اومد,با همون لباس و کلاه فارق التحصیلی با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه ی من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی,متشکرم و گونه ی منو بوسید.

می خوام بهش بگم, می خوام که بدونه, من نمی خوام فقط یه "داداشی" باشم .من عاشقشم. اما....خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم.

نشستم روی صندلی,صندلی ساقدوش,توی کلیسا,اون دختره حالا داره ازدواج می کنه,من دیدم که"بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.با مرد دیگه ای ازدواج کرد.من می خواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم,اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت:"تو اومدی؟ متشکرم"

می خوام بهش بگم, می خوام که بدونه, من نمی خوام فقط یه "داداشی" باشم .من عاشقشم. اما....خیلی خجالتی هستم....علتش رو نمی دونم

سالهای خیلی زیادی گذشت.به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده ,فقط دوستان دوران تحصیلی دور تابوت هستند,یه نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه,دختری که تو در دوران تحصیل اون رو نوشته,این چیزی هست که اون نوشته بود:

" تمام توجه من به اون بود,آرزو می کردم عشقش برای من باشه,اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم.من می خواستم بهش بگم,می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برایمن یه داداشی باشه,من عاشقش هستم,اما....من خجالتی ام...نمی دونم....همیشه آرزو می کردم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش این کارو کرده بودم..................با خودم فکر می کردم و گریه!

اگه همدیگرو دوست دارید,به هم بگید,خجالت نکشید,عشق رو از هم دریق نکنید,خود تونو پشت القب و اسامی مخفی نکنید,منتظر طرف مقابل نباشید,شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه